گرینلند کجاست؟
سفر به گرینلند، ورود به قلمرویی است که در آن طبیعت هنوز حرف اول و آخر را میزند؛ جایی که صدای خرد شدن کوههای یخی چندهزارساله تنها موسیقیِ متنِ فیوردهای ساکت است و رقصِ سبزِ شفق قطبی، شبهای طولانی را به صحنه نمایش بدل میکند. این جزیره، نه تنها بزرگترین خشکیِ محصور در آب جهان، بلکه یکی از آخرین سنگرهای بکر سیاره است که در آن هیچ جادهای دو شهر را به هم وصل نمیکند و زندگی در پیوندی عمیق با یخ، شکار و استقامت معنا مییابد. در این مقاله از آرند تور، ما از ظاهرِ سپید و منجمد این سرزمین عبور میکنیم تا با عبور از نووک، و لمس دیوارههای یخی ایلولیسات، شما را با جزئیاتی آشنا کنیم که گرینلند را از یک مقصد توریستی، به بزرگترین چالش و ماجراجویی زندگی هر مسافر تبدیل میکند.

به گرینلند خوش آمدید!
بسیاری از مردم فکر میکنند گرینلند فقط یک نقطه کوچک در بالای نقشه است، اما واقعیت این است که نقشه جغرافیا در حق این سرزمین کملطفی کرده است.
گرینلند دقیقاً در شمال اقیانوس اطلس جا خوش کرده است. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، این جزیره در مثلثی بین ایسلند، کانادا و قطب شمال قرار دارد. فاصله لبه شمالی گرینلند تا خودِ قطب شمال آنقدر کم است که حس میکنید اگر کمی بلندتر بپرید، میتوانید محور زمین را لمس کنید!
-
وسعت خیرهکننده: گرینلند حدود ۲.۱ میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد. برای درک بهتر، اگر گرینلند را روی نقشه ایران بگذارید، نه تنها تمام ایران را میپوشاند، بلکه بخش زیادی از کشورهای همسایه را هم زیر خود پنهان میکند.
-
کشور یا جزیره؟ گرینلند بزرگترین جزیره جهان است (البته اگر استرالیا را یک قاره در نظر بگیریم). اما این جزیره یک "کشور" مستقل به معنای سنتی نیست؛ بلکه بخشی از قلمرو پادشاهی دانمارک است، هرچند پرچم، زبان و پارلمان خاص خودش را دارد.
پوشش یخی: اقیانوسی که ایستاده است
چیزی که جغرافیای گرینلند را عجیب میکند، لایه یخی عظیم آن است. حدود ۸۰ درصد این جزیره زیر لایه یخ پنهان شده. این فقط برف معمولی نیست؛ این یخی است که طی میلیونها سال فشرده شده و ضخامت آن در برخی نقاط به ۳ کیلومتر میرسد.
جالبی ماجرا اینجاست: اگر تمام یخهای گرینلند ذوب شوند، سطح آب دریاهای جهان حدود ۷ متر بالا میآید! پس وقتی در گرینلند قدم میزنید، در واقع روی بزرگترین ذخیره آب شیرین سیاره ایستادهاید.
شهرهایی که جاده ندارند!
این شاید عجیبترین بخش جغرافیای گرینلند برای یک مسافر باشد: هیچ جادهای بین دو شهر در گرینلند وجود ندارد. جغرافیا به قدری خشن و کوهستانی است که کشیدن جاده عملاً غیرممکن بوده. مردم برای رفتن از شهری به شهر دیگر یا باید سوار هواپیماهای ملخی کوچک شوند، یا با قایق از میان فیوردها عبور کنند و یا در زمستان، به سورتمه سگها اعتماد کنند. این یعنی هر شهر در گرینلند، مثل یک دنیای جداگانه و منزوی است.

تاریخچه گرینلند؛ از وایکینگ های سرخ تا اینوئیت های صبور
تاریخ گرینلند شبیه به یک سریال درام و مهیج است؛ پر از گمشدنهای مرموز، کشفهای اتفاقی و مردمی که یاد گرفتهاند در جایی زندگی کنند که هیچ گیاهی در آن نمیروید.
مهاجران اول: استادان سرما
خیلی قبل تر از اینکه اروپاییها اصلاً بدانند قطب شمال کجاست، مردمی از سمت سیبری و کانادا به گرینلند آمدند. آنها "اینوئیتها" بودند. آنها با خودشان تکنولوژیهایی آوردند که هنوز هم برترین است: کایاک (برای شکار در آبهای یخزده) و ایگلو (خانههای برفی). آنها تاریخ را نه با کتاب، بلکه با قصههایی که سینه به سینه نقل میشد، حفظ کردند.
اریک قرمز: اولین بازاریاب تاریخ!
در سال ۹۸۲ میلادی، یک وایکینگ کلهشق و سرخموی به نام اریک قرمز از ایسلند اخراج شد. او به سمت غرب رفت و سرزمینی را پیدا کرد که پر از یخ بود. اما او میخواست دیگران را متقاعد کند که به او ملحق شوند، پس نام این محل را "گرینلند" (سرزمین سبز) گذاشت تا مردم فکر کنند با بهشت روبرو هستند. وایکینگها حدود ۴۰۰ سال در جنوب گرینلند زندگی کردند، کلیساهای سنگی بزرگ ساختند و گاو و گوسفند پرورش دادند. اما ناگهان در قرن ۱۵، آنها ناپدید شدند! هنوز هم باستانشناسان دقیقاً نمیدانند چه اتفاقی افتاد؛ آیا یخها آنها را بلعیدند یا درگیری با بومیان باعث نابودیشان شد؟ خرابههای کلیسای "والسی" (Hvalsey) هنوز هم مثل یک روح در مه، شاهد آن دوران است.
دوران دانمارکی و هویت مدرن
بعد از قرنها انزوا، در سال ۱۷۲۱ یک مبلغ مذهبی به نام "هانس اگد" دوباره گرینلند را برای اروپا کشف کرد. از آن زمان، گرینلند تحت نفوذ دانمارک قرار گرفت. اما گرینلندیها هیچوقت هویت خود را فراموش نکردند. آنها امروز یک ملت خودگردان هستند که با افتخار به زبان خودشان صحبت میکنند و در عین حال، از تکنولوژیهای روز دنیا برای مدیریت سرزمین یخیشان استفاده میکنند.

فرهنگ، مردم و سبک زندگی؛ زیستن در دمای انجماد
اگر فکر میکنید زندگی در گرینلند یعنی نشستن در خانههای برفی و منتظر شدن برای تمام شدن زمستان، کاملاً اشتباه میکنید. فرهنگ گرینلندی، ترکیبی از سرسختی پولادین و شادیهای کوچک رنگارنگ است.
روح «اینوئیت»: پیوند با خون و یخ
بیش از ۹۰ درصد مردم این جزیره، «اینوئیت» هستند. کلمه «اسکیمو» که ما به کار میبریم، در واقع عنوانی است که دیگران به آنها دادهاند، اما آنها خود را کالالیت (Kalaallit) مینامند. فرهنگ این مردم حول محور «شکار» میچرخد. اما نه شکار به معنای تفریح، بلکه به معنای بقا. در گرینلند، یک شکارچی فقط یک تامینکننده غذا نیست؛ او قهرمان جامعه است. وقتی یک شکارچی موفق میشود نهنگی یا خرسی را شکار کند، گوشت آن طبق سنتی دیرینه بین تمام اهالی روستا تقسیم میشود. این «روحیه اشتراکی» چیزی است که باعث شده آنها هزاران سال در محیطی که هیچ گیاهی برای خوردن وجود ندارد، دوام بیاورند.
خانههای رنگی: چرا پالت رنگی شهرها اینقدر متنوع است؟
یکی از اولین چیزهایی که در بدو ورود به هر روستایی در گرینلند چشم شما را میزند، خانههای چوبی با رنگهای تند و درخشان است؛ آبی کاربنی، قرمز آتشین، زرد خورشیدی و سبز زمردی. این رنگها فقط برای زیبایی نیستند، بلکه ریشه در یک سیستم کدگذاری قدیمی دارند:
-
خانههای قرمز: ساختمانهای تجاری، فروشگاهها و کلیساها بودند.
-
خانههای زرد: مراکز درمانی و بیمارستانها را مشخص میکردند.
-
خانههای آبی: مخصوص کارخانههای ماهیگیری و اسکلهها بودند.
-
خانههای سیاه: ایستگاههای پلیس یا مراکز اداری بودند. امروز این قانون دیگر اجباری نیست، اما مردم همچنان خانههایشان را رنگی نگه میدارند تا در میان سفیدی بیپایان برف و خاکستریِ مههای قطبی، خانهشان را گم نکنند و روحیهشان زنده بماند.
زبان کالالیسوت: زبانی که شبیه هیچکجا نیست
زبان گرینلندی یکی از دشوارترین و در عین حال تصویریترین زبانهای جهان است. در این زبان، شما کلمهای برای «عشق» یا «برف» به تنهایی ندارید؛ بلکه دهها کلمه برای انواع مختلف برف دارید. مثلاً برفی که برای ساختن ایگلو خوب است با برفی که برای سورتمهرانی مناسب است، نامهای کاملاً متفاوتی دارند. این نشان میدهد که محیط چقدر روی ذهن و زبان آنها تاثیر گذاشته است.

آب و هوا و بهترین زمان سفر؛ تقابل خورشید و تاریکی
سفر به گرینلند مثل ورود به یک سیاره دیگر است که قوانین فیزیکی خاص خودش را دارد. اینجا مفهوم «روز» و «شب» با آنچه ما میشناسیم متفاوت است.
تابستان: وقتی خورشید فراموش میکند بخوابد
از اواخر ماه مه تا پایان ژوئیه، پدیدهای به نام «خورشید نیمهشب» رخ میدهد. در این مدت، خورشید فقط به افق نزدیک میشود اما هرگز غروب نمیکند.
-
تجربه مسافر: ساعت ۳ صبح است، اما هوا مثل عصر یک روز بهاری روشن است. مردم در خیابانها والیبال بازی میکنند، بچهها بیرون هستند و قایقها در دریا مشغول کارند. این بهترین زمان برای پیادهروی در طبیعت (Hiking) است، چون محدودیت زمانی ندارید و خستگی ناشی از تاریکی وجود ندارد.
زمستان: قلمرو شبهای قطبی و شفق
از نوامبر تا فوریه، تاریکی مطلق بر بخشهای شمالی حاکم میشود. اما این تاریکی، سیاه و غمبار نیست. انعکاس نور ماه روی برفها و از همه مهمتر، شفق قطبی (Aurora Borealis) آسمان را روشن میکند. گرینلندیها افسانهای دارند که میگوید شفقهای قطبی، روح درگذشتگان هستند که در آسمان در حال بازی فوتبال با جمجمه یک گراز دریاییاند! تماشای این رقص سبز در بالای سرتان، تجربهای است که حتی سختگیرترین مسافران آرند تور را هم به گریه میاندازد.

شهرها و مناطق مهم گرینلند؛ زندگی در محاصره یخ
در گرینلند، مفهوم «شهر» با آنچه در ذهن دارید متفاوت است. اینجا هیچ کلانشهری وجود ندارد؛ بزرگترین شهرها به اندازه یک محله کوچک در تهران جمعیت دارند، اما هر کدام برای خود داستانی، گویشی و حالوهوایی منحصربهفرد دارند.
۱. نووک (Nuuk)؛ پایتختی که با نهنگها همسایه است
نووک نه تنها پایتخت سیاسی، بلکه قلب فرهنگی و اقتصادی گرینلند است. این شهر در دهانه یکی از بزرگترین و زیباترین سیستمهای فیوردی جهان قرار گرفته است.
-
تضاد معماری: در نووک، شما ساختمانهای بتنی چندطبقهای را میبینید که در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی (دوران نوسازی دانمارکی) ساخته شدهاند و در کنار آنها، خانههای چوبی سنتی و رنگارنگی قرار دارند که با معماری اسکاندیناوی خودنمایی میکنند.
-
مرکز فرهنگی کاتواک (Katuaq): این ساختمان با الهام از حرکت شفق قطبی ساخته شده و نمای چوبی موجدار آن یکی از شاهکارهای معماری مدرن در قطب شمال است. اینجا محل تجمع هنرمندان و نمایش فیلمهای بینالمللی است.
-
موزه ملی گرینلند: اگر میخواهید بفهمید مردم چطور در سرمای ۴۰ درجه زیر صفر بدون برق و گاز زندگی میکردند، باید به این موزه بروید. ستارههای این موزه، «مومیاییهای کیلاکیتسوک» هستند؛ جسد چهار نفر که ۵۰۰ سال پیش به طور طبیعی توسط سرما خشک شدهاند و حتی جزئیات خالکوبیهای روی صورتشان هنوز مشخص است.
۲. ایلولیسات (Ilulissat)؛ جایی که کوههای یخی متولد میشوند
اگر نووک مغز گرینلند باشد، ایلولیسات بدون شک «قلب» آن است. این شهر در ۳۰۰ کیلومتری شمال مدار قطبی قرار دارد و نامش در زبان محلی دقیقاً به معنای «کوههای یخی» است.
-
ایسپیرت (Icefjord): این شهر در کنار خروجی یخچال «سرمک کوجالک» قرار دارد؛ یخچالی که روزانه ۲۰ تن یخ به اقیانوس میریزد. کوههای یخی که از اینجا جدا میشوند، گاهی به اندازه یک جزیره کوچک هستند و سالها طول میکشد تا ذوب شده و به سمت اقیانوس اطلس حرکت کنند (گفته میشود تایتانیک با یکی از یخهای همین منطقه برخورد کرده است).
-
پیادهروی روی تختهسنگها: مسیری چوبی و ایمن برای گردشگران ساخته شده که از لبه شهر شروع شده و به منظرهای ختم میشود که در آن هزاران کوه یخی در آبهای آبی تیره شناورند. صدای برخورد این یخها در سکوت شهر، شبیه به صدای رعد و برقی مداوم است.
۳. سیسیمیوت (Sisimiut)؛ مرز شمالی سورتمهرانی
سیسیمیوت دومین شهر بزرگ گرینلند است و حسوحالی بسیار زنده و صنعتی دارد. این شهر مرز یک قانون نانوشته در گرینلند است: در جنوب این شهر هیچ سگ سورتمهای وجود ندارد و در شمال آن، سورتمه سگها پادشاهی میکنند.
-
تپه جادوگر: در نزدیکی شهر، کوه «پالاسیکاپ کاکا» قرار دارد که چشماندازی ابدی به اقیانوس و فیوردهای اطراف میدهد.
-
صنعت ماهیگیری: اگر میخواهید نبض اقتصاد گرینلند را حس کنید، باید به اسکله سیسیمیوت بروید. جایی که قایقهای صیادی با بارهای عظیم میگو و خرچنگ شاهی برمیگردند. در اینجا میتوانید تازهترین غذاهای دریایی جهان را مستقیماً از روی قایق بخرید.
۴. کاکورتوک (Qaqortoq)؛ گالری هنری در فضای باز
در جنوب گرینلند، هوا کمی ملایمتر است و گیاهان فرصت بیشتری برای خودنمایی دارند. کاکورتوک زیباترین شهر جنوبی است.
-
پروژه سنگ و شکوفه: در کل شهر، بیش از ۴۰ مجسمه و نقشبرجسته توسط هنرمندان روی صخرههای طبیعی تراشیده شده است. پیادهروی در این شهر مثل قدم زدن در یک موزه هنری بدون دیوار است.
-
تنها فواره گرینلند: شاید خندهدار به نظر برسد، اما تنها فواره کل کشور در میدان اصلی این شهر قرار دارد؛ جایی که مردم در روزهای آفتابی تابستان دور آن جمع میشوند تا کمی از گرمای نادر ۵ درجه سانتیگراد لذت ببرند!
۵. ایتوکورتورمیت (Ittoqqortoormiit)؛ منزویترین جای زمین
اگر به دنبال معنای واقعی کلمه «دوردست» هستید، اینجا مقصد شماست. این روستا در شرق گرینلند واقع شده و سالیانه فقط دو ماه دسترسی به آن از طریق کشتی ممکن است (در بقیه سال، آبها کاملاً یخزدهاند).
-
زندگی به سبک شکارچیان: در اینجا هیچ خبری از کافه و سینما نیست. حدود ۴۰۰ نفر ساکن این روستا هستند که هنوز هم بخش بزرگی از غذای خود را از طریق شکار خرس قطبی و گراز دریایی (تحت قوانین سختگیرانه) تأمین میکنند. این منزویترین جامعه انسانی در کل نیمکره شمالی است.
۶. کانگرلوسواک (Kangerlussuaq)؛ دروازه ورود به یخهای ابدی
این شهر که در واقع یک پایگاه هوایی قدیمی آمریکایی است، نقطه ورود اکثر مسافران به گرینلند است.
-
دسترسی مستقیم به کلاهک یخی: از اینجا جادهای وجود دارد (یکی از معدود جادههای خارج شهری) که شما را مستقیم به لبه «یخسار بزرگ» میبرد. جایی که میتوانید روی یخی قدم بگذارید که میلیونها سال قدمت دارد.

جاذبههای طبیعی گرینلند: جایی که زمین نفس میکشد
طبیعت در گرینلند "دکوراسیون" نیست؛ بلکه یک موجود زنده و گاهی خشن است. در این بخش، سه پدیده اصلی که گرینلند را در جهان بیرقیب کرده است، کالبدشکافی میکنیم.
الف) کوههای یخی: آسمانخراشهای شناور
شاید در عکسها کوههای یخی را دیده باشید، اما ایستادن در کنار آنها تجربهای کاملاً متفاوت است. این تودههای عظیم، بقایای برفهایی هستند که هزاران سال پیش، زمانی که هنوز تمدنهای مدرن وجود نداشتند، باریدهاند.
-
رنگ آبی الکتریک: چرا برخی یخها آبی تیره هستند؟ وقتی برف فشرده میشود، حبابهای هوا از آن خارج میشوند. این یخِ بسیار متراکم، تمام رنگهای طیف نور را جذب کرده و فقط رنگ آبی را منعکس میکند. تماشای یک کوه یخی آبیرنگ میان مه، یکی از سورئالترین صحنههای عمرتان خواهد بود.
-
واژگونی یخها: کوههای یخی دائماً در حال ذوب شدن و تغییر مرکز ثقل هستند. گاهی یک کوه یخی عظیم به ناگهان ۱۸۰ درجه میچرخد. این اتفاق موجهای سونامیمانندی ایجاد میکند که قایقها باید از آن فاصله بگیرند.
ب) فیوردهای عمیق: شکافهایی در قلب صخره
فیوردها در واقع درههای عمیقی هستند که توسط یخچالها تراشیده شده و سپس با آب دریا پر شدهاند.
-
فیورد «سرملیک»: در شرق گرینلند، این فیورد مسیری است که کوههای یخی غولآسا از آنجا به سمت اقیانوس فرار میکنند. دیوارههای سنگی این فیوردها گاهی تا ۱۰۰۰ متر به صورت عمودی از دل آب بیرون زدهاند.
-
سکوت شنیداری: یکی از جاذبههای طبیعی گرینلند، "سکوت" است. در اعماق این فیوردها، هیچ صدای انسانی، ماشین یا هواپیمایی شنیده نمیشود. تنها صدایی که هست، صدای چکیدن آب از یخها یا ناله صخرهها زیر فشار یخبندان است.
ج) شفق قطبی در گرینلند؛ وقتی آسمان با ارواح میرقصد
گرینلند به دلیل قرارگیری در مدار شمالگان و نبودِ مطلقِ آلودگی نوری، یکی از شفافترین پردههای نمایش برای شفق قطبی (Aurora Borealis) در جهان است. از اواخر آگوست تا اواسط آوریل، آسمان این سرزمین به صحنه رقصِ بیپایانِ نورهای سبز، بنفش و گاهی قرمز تبدیل میشود. در فرهنگ اینوئیتها، این نورها تنها یک پدیده فیزیکی نیستند؛ آنها معتقد بودند شفق، روح نیاکانشان است که در آسمان به بازی مشغولاند. برخلاف بسیاری از نقاط دنیا که باید کیلومترها از شهر فاصله بگیرید تا نوری ضعیف ببینید، در شهرهایی مثل ایلولیسات یا کانگرلوسواک، کافی است از درِ هتل بیرون بیایید تا خود را در محاصره تاجهای نوری عظیمی ببینید که با سرعتی باورنکردنی در پهنای آسمان جابهجا میشوند. سکوت مطلقِ زمین در کنار انفجار نور در آسمان، تجربهای است که مرز میان واقعیت و رویا را در گرینلند از بین میبرد.
پیشنهاد آرند تور: مسیری نزدیکتر برای شکار شفق قطبی!
اگرچه تماشای شفق قطبی در گرینلند رویای هر ماجراجویی است، اما واقعیت این است که مسیرهای پروازی بسیار محدود، هزینههای سرسامآور اقامت و دشواریهای دریافت ویزای دانمارک (شینگن)، این سفر را برای بسیاری از ایرانیان دور از دسترس کرده است.
خبر خوب اینجاست: شما نیازی ندارید تا سالها منتظر ویزای شینگن یا صرف هزینههای چند هزار دلاری بمانید!
آرند تور با تکیه بر تجربه سالیان خود، تور شفق قطبی روسیه (منطقه مورمانسک) را به عنوان بهترین و در دسترسترین جایگزین طراحی کرده است. شما در مورمانسک، دقیقاً همان پدیده شفق قطبی را با همان شکوه و عظمت، اما در مسیری بسیار سادهتر، با ویزای آسان و هزینهای کاملاً بهینه تجربه خواهید کرد. در واقع، روسیه دروازهای است که آرند تور گشوده تا رویای قطبی شما بدون درگیر شدن در پیچیدگیهای گرینلند، به حقیقت بپیوندد.

جاذبههای خاص و تجربههای منحصربهفرد (فراسوی مرزهای عادی)
خوابیدن در ایگلوهای شیشهای یا کلبههای ساحلی
امروزه در جاهایی مثل «کمپ یخی ایلولیسات»، شما میتوانید در کلبههایی با دیوارهای شیشهای بخوابید.
-
لذت تماشا: تصور کنید در کیسهخواب گرم خود دراز کشیدهاید و در حالی که دمای بیرون منفی ۲۰ درجه است، از پشت سقف شیشهای، رقص شفق قطبی را تماشای میکنید. این یعنی آشتی دادنِ سختیِ طبیعت با رفاه مدرن.
ماهیگیری در آبهای یخزده (Ice Fishing)
این تجربهای است که شما را به دل زندگی اینوئیتها میبرد.
-
فرآیند: راهنما با یک مته بزرگ، سوراخی در یخی به ضخامت ۲ متر ایجاد میکند. شما لبه سوراخ مینشینید و منتظر میمانید تا «هالیبوت» (نوعی ماهی پهن بزرگ) یا ماهیهای قطبی به قلاب شما بیفتند. ماهیهایی که از این آبهای فوقسرد صید میشوند، لذیذترین و سالمترین گوشت دنیا را دارند.
غواصی در آبهای سرد (Ice Diving)
این تجربه فقط برای حرفهایهاست. غواصی زیر کوههای یخی و تماشای بخش پنهان یخها از زیر آب. دنیای زیر آب در گرینلند به دلیل شفافیت فوقالعاده آب، دیدی بیش از ۵۰ متر به شما میدهد. ساختار بلوری یخها از زیر آب، شبیه به قصرهای کریستالی در قصههای پریان است.
حیات وحش گرینلند؛ بقا در قلمرو سپید
حیات وحش اینجا بر اساس «هوش و استقامت» شکل گرفته است. هیچ موجود ضعیفی در گرینلند دوام نمیآورد.
۱. خرس قطبی (Nanuq)؛ نماد قدرت
خرس قطبی در فرهنگ گرینلند جایگاه مقدسی دارد. آنها برخلاف تصور، سفید نیستند؛ پوستشان سیاه و موهایشان شفاف است که نور خورشید را جذب میکند.
-
کجا آنها را ببینیم؟ بیشتر در شمال و شرق. آنها استادان استتار هستند و میتوانند کیلومترها روی یخهای شناور سفر کنند تا به شکار خود (معمولاً فوکها) برسند.
۲. گاو مشک (Musk Ox)؛ بازماندهای از دوران ماموتها
این موجودات عجیب با شاخهای به هم چسبیده و پشمهای بسیار بلند، از معدود پستاندارانی هستند که از عصر یخبندان جان سالم به در بردهاند.
-
رفتار دفاعی: وقتی گله احساس خطر کند، بزرگترها دایرهای تشکیل میدهند و بچهها را در مرکز قرار میدهند و شاخهایشان را به سمت بیرون میگیرند. تماشای یک گله گاو مشک در دشتهای یخزده، سفری به تاریخ زمین است.
۳. روباه قطبی و خرگوش قطبی
این موجودات کوچک، قهرمانان تغییر لباس هستند. در زمستان کاملاً سفید میشوند تا در برف پنهان شوند و در تابستان به رنگ قهوهای یا خاکستری در میآیند تا میان صخرهها دیده نشوند. دیدن یک روباه قطبی که با دم پرپشتش در حال جستوجو در میان برفهاست، یکی از زیباترین قابهای عکاسی شما خواهد بود.
۴. دنیای زیر آب: گراز دریایی و ناروال
-
گراز دریایی (Walrus): با دندانهای عاجی بلندش که برای بالا کشیدن خود از روی یخها استفاده میکند.
-
ناروال (Narwhal): که به آن «تکشاخ دریا» میگویند. نهنگی که یک دندان مارپیچ بلند روی سرش دارد. دیدن ناروال در آبهای شمالی گرینلند، مثل دیدن یک موجود افسانهای در دنیای واقعی است.

تفریحات و ماجراجوییهای حرفهای: فراتر از یک گشت و گذار ساده
در گرینلند، تفریح فقط تماشا کردن نیست؛ بلکه به چالش کشیدن محدودیتهای انسانی است. در اینجا سه ماجراجویی سطح بالا را بررسی میکنیم که آدرنالین شما را در دمای زیر صفر به جوش میآورند.
1. اسکیینگ از قله تا ساحل (Ski-to-Sea)
این یکی از لوکسترین و در عین حال سختترین تفریحات در گرینلند است، به ویژه در مناطق کوهستانی «مانیتسوک».
-
تجربه منحصربهفرد: شما با هلیکوپتر به بالای قلههای بکر و دستنخوردهای فرستاده میشوید که هیچ پیست اسکی یا بالابری در آنها وجود ندارد. لذت اسکی کردن روی برف پودری و حرکت به سمت پایین، در حالی که منظرهی نهایی شما اقیانوس آبی و کشتیهای کروز است، وصفناپذیر است. در واقع، شما از بالای کوه مستقیماً به سمت ساحل اسکی میکنید.
2. کوهنوردی و فتح دیوارههای گرانیتی
برای صخرهنوردان حرفهای، گرینلند حکم «بهشت گمشده» را دارد. دیوارههایی مثل «کاپ فارول» در جنوب، بلندترین دیوارههای صخرهای عمودی در جهان هستند.
-
چالش صعود: صعود در اینجا به دلیل سرمای سنگ و بادهای ناگهانی، دو برابر سختتر از هیمالیاست. اما پاداش آن، ایستادن بر قلهای است که شاید قبل از شما هیچ انسانی پایش را آنجا نگذاشته باشد. این حس «اولین بودن» چیزی است که آرندتور برای ماجراجویان واقعی خود جستوجو میکند.
3. پیمایش یخچالها با کرامپون و تبر یخ
راه رفتن روی یخچال طبیعی بدون تجهیزات تخصصی خودکشی است! اما با همراهی راهنمایان خبره، شما کفشهای میخی (کرامپون) میپوشید و وارد دنیای شکافهای یخی میشوید.
-
رودخانههای آبی (Moulin): روی سطح یخچالها، رودخانههایی از آب ذوبشده با رنگ آبی فیروزهای خیرهکننده جریان دارند که ناگهان به داخل چاههای عمیق یخی سقوط میکنند. تماشای این پدیده از نزدیک، یکی از آن لحظاتی است که عظمت طبیعت را با تمام وجود حس میکنید.
فرهنگ غذایی گرینلند؛ ضیافتی در انتهای دنیا
غذا در گرینلند فقط برای سیر شدن نیست؛ هر لقمه داستانی از مبارزه برای زندگی در برابر سرماست. رژیم غذایی اینوئیتها یکی از خالصترین و پروتئینیترین رژیمهای جهان است.
1. فلسفه «از شکار تا سفره»
در گرینلند چیزی به اسم دامداری صنعتی وجود ندارد. حیوانات در طبیعت آزاد زندگی میکنند و به همین دلیل گوشت آنها ارگانیکترین گوشتی است که میتوانید تصور کنید.
-
گوزن شمالی (Reindeer): گوشت گوزن شمالی بسیار لذیذ و کمچرب است. محلیها آن را معمولاً به صورت استیک یا در خورشتهای غلیظ طبخ میکنند.
-
ماهی هالیبوت و قزلآلای قطبی: این ماهیها در آبهای فوقسرد رشد میکنند و به همین دلیل لایهای از چربی امگا ۳ بسیار باکیفیت دارند. در رستورانهای نووک، میتوانید این ماهیها را به صورت «کارپاچو» (خام و طعمدار شده) امتحان کنید.
2. خوراکهای عجیب که باید جرئت امتحانشان را داشته باشید!
-
کیویاک (Kiviak): شاید عجیبترین غذای جهان باشد! آنها حدود ۵۰۰ پرنده کوچک (Auk) را داخل پوست یک فوک میپیچند، هوای آن را خارج میکنند و زیر یک سنگ بزرگ به مدت ۷ ماه دفن میکنند تا تخمیر شود. این غذا معمولاً در مراسمهای خاص مثل عروسی یا کریسمس سرو میشود و بویی بسیار تند و طعمی شبیه به پنیرهای خیلی رسیده دارد.
-
گوشت کوسه گرینلند: این کوسه میتواند تا ۵۰۰ سال عمر کند! گوشت آن به صورت خام سمی است (به دلیل وجود اسید اوریک بالا)، بنابراین محلیها آن را ماهها در زمین دفن میکنند یا خشک میکنند تا سم آن خارج شود.
3. گیاهان نایاب قطبی
شاید فکر کنید در گرینلند هیچ گیاهی نیست، اما در تابستان کوتاه، گیاهانی مثل «لابرادور» و انواع توتهای وحشی (Crowberries) میرویند.
-
دمنوشهای محلی: محلیها از این گیاهان برای تهیه دمنوشهایی استفاده میکنند که سرشار از آنتیاکسیدان است و به تقویت سیستم ایمنی در برابر سرما کمک میکند. چشیدن یک فنجان دمنوش داغ گیاهی در حالی که به توده های یخی خیره شده اید، تجربه ای آرامبخش است.

عکاسی در سرزمین سپید؛ ثبت جادوی گرینلند
عکاسی در گرینلند همزمان یک پاداش بزرگ و یک چالش جدی است. نور در اینجا رفتاری متفاوت دارد و سرما دشمن تجهیزات شماست.
1. شکار شفق قطبی با دوربین
برای اینکه به جای یک لکه سبز محو، یک عکس کارت پستالی از شفق داشته باشید، این نکات را رعایت کنید:
-
سهپایه، نان شب عکاس: به دلیل نیاز به نوردهی طولانی (Long Exposure)، حتی لرزش خفیف دست عکس را خراب میکند. یک سهپایه سنگین و محکم ببرید که در برابر بادهای قطبی تکان نخورد.
-
تنظیمات دوربین: دیافراگم را روی بازترین حالت قرار دهید. ISO را بین ۸۰۰ تا ۳۲۰۰ تنظیم کنید و سرعت شاتر را بسته به شدت حرکت شفق، بین ۵ تا ۱۵ ثانیه بگذارید.
-
فوکوس دستی: دوربین در تاریکی مطلق نمیتواند روی آسمان فوکوس کند. فوکوس را روی حالت دستی گذاشته و آن را روی بینهایت تنظیم کنید.
2. چالش باتری و سرما
در دمای منفی ۲۰ درجه، باتری دوربین شما که قرار بود ۳۰۰ عکس بگیرد، ممکن است بعد از ۳۰ عکس خالی شود!
-
ترفند گرمایشی: باتریهای زاپاس را در جیبهای داخلی لباستان (نزدیک به گرمای بدن) نگه دارید. تنها زمانی باتری را داخل دوربین بگذارید که میخواهید عکس بگیرید.
-
میعان دشمن پنهان: وقتی از سرمای بیرون به گرمای هتل برمیگردید، روی لنز و داخل دوربین بخار مینشیند. دوربین را قبل از ورود به اتاق داخل یک کیسه پلاستیکی کاملاً دربسته بگذارید تا دمای آن به آرامی با محیط سازگار شود.

چک لیست طلایی؛ در چمدان گرینلند چه بگذاریم؟
بستن چمدان برای گرینلند شبیه به تجهیز کردن یک فضاپیماست! اگر چیزی را فراموش کنید، احتمالاً در آنجا فروشگاهی برای خریدنش پیدا نخواهید کرد.
پوشاک (سیستم سه لایهای)
-
لایه بیس (Base Layer): لباسهای جذب از جنس پشم مرینوس. این لباسها عرق را از بدن دور کرده و شما را خشک نگه میدارند. (هرگز از پنبه/نخی استفاده نکنید چون خیس میماند و باعث لرز میشود).
-
لایه میانی (Mid Layer): سویشرتهای پشمی (Fleece) یا جلیقههای پر سبک. وظیفه این لایه حبس کردن گرماست.
-
لایه بیرونی (Outer Shell): کاپشن و شلوار کاملاً ضد آب و ضد باد (Gore-Tex). در گرینلند باد میتواند دمای محسوس را ۱۰ درجه سردتر کند.
اکسسوریهای حیاتی
-
عینک آفتابی پلاریزه: انعکاس نور خورشید روی برف و یخ به قدری شدید است که میتواند باعث «برفکوری» شود.
-
کرم ضد آفتاب و بالم لب: بله، درست خواندید! آفتاب قطبی به دلیل پاکی هوا و انعکاس روی یخ، به شدت پوست را میسوزاند.
-
پاوربانک قدرتمند: گوشیهای هوشمند در سرما سریع خاموش میشوند؛ همیشه یک منبع شارژ همراه داشته باشید.
چرا گرینلند؟ (فلسفهی سفر به سرزمین بیپایان)
بسیاری از مسافران از ما میپرسند: «وقتی مقاصد گرم و راحت وجود دارند، چرا باید سختی سفر به گرینلند را به جان خرید؟» پاسخ در یک کلمه خلاصه میشود: اصالت.
در عصری که اکثر شهرهای توریستی جهان شبیه به هم شدهاند و ویترین مغازهها و برندها در همه جا یکسان است، گرینلند آخرین سنگرِ تفاوت است. اینجا جایی است که:
-
شما با «خودِ واقعیتان» روبرو میشوید؛ در سکوتی که فقط در قطب یافت میشود.
-
قدرت بیپایان طبیعت را درک میکنید و متوجه میشوید که ما چقدر به این سیاره وابستهایم.
-
شاهد پدیدههایی هستید که شاید تا چند دهه دیگر به دلیل تغییرات اقلیمی، دیگر وجود نداشته باشند.
سفر به گرینلند، فقط یک «تعطیلات» نیست؛ یک «نقطه عطف» در زندگی هر مسافر حرفهای است. شما از این سفر، فرد متفاوتی برمیگردید.

از رویای گرینلند تا واقعیت شفق قطبی با آرند تور
گرینلند، با تمام یخهای هزارساله، سکوتِ عمیق و شفقهای جادوییاش، مقصدی است که هر ماجراجویی دستکم یک بار در رویایش به آن سفر کرده است. اما همانطور که در این مقاله خواندید، عبور از مسیرهای دشوارِ اداری و هزینههای گزاف این جزیره دورافتاده، ممکن است این رویا را سالها به تعویق بیندازد.
ما در آرند تور معتقدیم که نباید برای دیدن جادوی طبیعت منتظر معجزه ماند. اگر تماشای رقص نورهای قطبی در اولویت لیست آرزوهای شماست، ما کوتاهترین، حرفهایترین و در دسترسترین مسیر را برای شما ساختهایم.
همین امسال مسافر قطب شوید!
به جای درگیر شدن در پروسههای طولانی ویزای شینگنِ گرینلند، همراه ما در تور شفق قطبی روسیه شوید. ما در سرمای جادویی «مورمانسک» و در کنار سواحل اقیانوس منجمد شمالی، دقیقاً همان حسوحالِ نابِ قطبی، سورتمهسواری با هاسکیها و تماشای شفقهای خیرهکننده را برایتان فراهم کردهایم؛ با این تفاوت که:
-
خدمات در سطح استانداردهای جهانی است.
-
هزینه سفر به مراتب هوشمندانهتر است.
-
و از همه مهمتر، راهنمایان متخصص ما در تمام لحظات شکار شفق کنار شما هستند.
«آرند تور؛ مجری تخصصی سفرهای خاص و ماجراجویانه»
محیا بیگی